صلح باعزت و امنيت، ضرورت و اجماع ملت افغان است. تأکیدات مبنی براینکه «ما به هر قیمت صلح میخواهیم»، تأکیدات خطاست و از آن ترس دارم که گویندۀ آن سخت وارخطا شده باشد؛ وارخطا بودن در سیاست و زندگی، موجب و قرین به خطا ها شده میتواند و ما نباید به آن زمینه ساز شویم.

صلح در زندان هم ممکن است؛ اما امنيت و آرامش فکری ندارد و حقون انسان تضمین نیست.

صلح و امنيت، به قیمت اسارت و نشستن زیر سایۀ درخت سبز شده در بین سورین هم، صلح و امنيت نیست.

در رسیدن به صلح و امنيت، توقعات مبنی به گدایی صلح، خیرات صلح خواستن، رفتن به بارک های رقیب و عذر و زاری کردن، عوض ملت سازی به چاق ساختن تفرقه های سمتی و قومی فرصت و مجال تجارت به خون و آبروی این قوم وآن قوم و زبان دادن کار خلاف اخوت اسلامی، کار برای  تجزیه و تفرقه، خلاف عدالت، زانو زدن به شرارت، در موارد کار برای بقای خود در حاکمیت به هرقیمت، بد، خطا و نادرست بوده و است.

راه حل جُستن به این وسایل و طرق، سبب چنان عواقب ناگوار و خطرناک میشود که راه های حل مشکل را پيچیده تر از دیروز میسازد و ساخته است.

رفتن به بخشى ازین سیاست ها و آنهم به شکل بس منحرف آن نا بخشودنی است!

رفتن و توسل به بخشى ازین سیاستها نفهمیدن الفبای علم سیاست است. در سیاست اصل منافع و مصالح است. در سیاست  خیر و خیرات، عذر و زاری جایگاه برای رسیدن هدف وجود ندارد. عملکردها سخت بی رحم و صرف و صرف اصل منفعت تعین کننده است!

 مذاکره با مخالف مسلح هم کدام خيرات نیست!

لذا اینکه بخاطر رسیدن به صلح و امنيت باید اجماع ملی،  به اجماع منطقوی و اجماع جهانی هم رسید، یک نظر و موقف در موارد زیاد جداً قابل مکث، دقت و در مواردى به صورت مطلق خطا و تلاش بی مورد و غیر وارد است.

آنهایى که در جنگ حاکم کُل اختیار و حتی بالاتر از قانون  بودند و یا هستند، ناروا زراندوختن، تناسب ملکیت شان با مال اندوختۀ شان به صورت صریح مثبت خیانت شان است، آبرو و عزت فروختند، مسخ شده به روی خویش هم نمی آورند،  خیانت کردند، چگونه خواهند گذاشت و قبول خواهند کرد که صلح و امنيت تأمین شود که بعد با ایشان حساب صورت گیرد؟ حافظه تأریخ چنان روشن وجود دارد که حتی تار موی آبروی هریک را دین ۴ دھه میتوان یک یک حساب کرد.

و اما ملت افغان در کل اجماع دارد که باید به صلح و امنيت با عزت و با شرف رسید!

و اما اجماع منطقوی:

کشور های منطقه که به میل خود در جنگ و تحت فشار ترور و دهشت و با جزیه گیری و حتی مصارف، از ابر قدرتها در کشورما سرحد و دروازه میزنند و خط میکشند، آب، برق، معدن، چوب، سرک، قوای بشری، بازار و حاکمیت ما را به نفع خود استعمال کردند و استعمال کردن میخواهند، چگونه برای ما صلح و امنيت تحفه دهند؟ و چگونه اجماع ایشان را بدست خواهیم آورد؟ میدانیم که یگانه برنامه و اجماع امروز شان برطرف  و قربانی کردن آن کس و شحص یا اشخاصى اند که مخالف خواسته های فوق شان عمل میکنند. درین میان  قتل های زنجیره ای و اخیراً قتل بارکزی در امنیتی ترین قسمت شهر و قبل از آن، زندانی کردن بادیگاردهای شان را نباید تصادفی گرفت.

لذا تأکید به اجماع منطقوی یا هدفمند، به دستور دیگران و یا عدم آگاھی از الفبای سیاست است!

و اما اجماع جھانی:

کشورهایى که ما را به جنگ و به جان هم انداختند، تفرقه های قومی، زبانی، سمتی و مذهبی را چاق کردند و برای برنامه های بزرگ استراتیژيک خویش ما را بکار بردند، چگونه سر، خون و کشور مارا برای اهداف خود با التماس ما توقف دهند و چیزی دیگری کنند؟

حال که نوبت ایران رسیده است و سرباز کور و کر طالب، باید به کار خود درین عرصه بسیج شود و ادامه دهد. ملت افغان باید کماکان قربانی دهد.

برای رسیدن به صلح، تعمق و متعهد بودن به ملت افغان و هماهنگی نیرو های ملی ضرورت است.

 نگذارید، دير شود!  برای تعین حدود و ثغور کار صلح و مذاکره، درک ملاحظات فوق با تمام جوانب آن ضرورت است.

باید از وسایل مدرن، کم مصرف، مشروع و علمی کار گرفت! سفارش من به تقابل و دشمن جُستن در هر قدم نیست!

سفارش و تأکید من در ذهن و در فکر داشتن تمام مطالب ذکر شده درفوق است و مانند یک عقل سلیم، محتاط و هوشیار به راه نجات رفتن و راه نجات را در تلفیق منافع خویش با منافع ابر قدرتها، داشتن خط سرخ و توکل به الله ج رفتن است.  در مواردیکه راه دیگر حل وجود ندارد، به زور و قوت بازو عمل کردن حتمی میباشد.

اگر لویه جرگه مانند مُمد رسیدن به صلح و امنيت به کار گرفته شود، ضرورت به تعمق بر جوانب مختلف قضیه، سبک و سنگین کردن جوانب مختلف را باید داشت، احساسات بدون علم و علم بدون تعهد به وطن ما، کشور ما افغانستان  عزیز و بدون تعهد به ملت افغان، مشکل را حل نمی کند و خود مشکل ساز میگردد.

اگر صرف تخصص کفایت میکرد، بهترین استادان پوهنتون های جهانی، مشکل را حل میکردند که تأکید به تخصص موجب حالت ایجاد حاکمیتها و روش های تجرید شده است و تأثیرات منفی این حالت را هم بارها دیده ایم.

و اما لویه جرگه که نشستى از نیروهای دارای اتوریتۀ طبيعی در جامعه بوده که در مقاطع معین تأریخ افغانستان و این خِطه  قبل از تدوین قوانین مدون و قبل از تدوین قانون اساسی، جایگاه  غیر قابل انکار خود را داشت. زمانیکه اتوریته های طبيعی جامعه میگویم، منظور وار لورد و جنگ لورد ها، قاچاقبران مواد مخدر، قراردادی های جعلکار پروژه های اقتصادی و سیاسی دیگران، جاسوسان شبکه های خارجی و به زور و زر  رسیدگان حرام خور و خاین، با ب۵۲ هم نیستند.

ازآنجایي که آن ساختار های طبیعی قدرت درین خِط در ۴۰ سال اخیر عملاً تا جای زیاد مضمحل شده ونام با اتوریتۀ لویه جرگه هنوز هم باقی بود، لذا قانون گذار ما ازین نام با محتوی لویه جرگه تعریف مشخص در مادۀ ۱۵۰ قانون اساسی کشور کرده و این تاریخ زده را زندگی نو بخشید. این نام بدون تعریف مشخص جدید مندرج ماده ۱۵۰ قانون اساسی ما،  دیگر در حیات سیاسی ما چلند و قوت ندارد.

لویه جرگه به مفهوم اولی، با اشتراک اتوریته های طبيعی و فیصله های واجب الاجرا را نباید با لویه جرگۀ مشورتی که نام خودش خود را نفی میکندو چیزی وجیبوی را مشورتی مینامد، یک تحریف و روشن سوء استفاده از نام و اتوریتۀ تاریخى است. اینکه حاکمیت و رئيس جمهور در مورد این و یا آن مطلب و موضوع با کی و چه مشوره میکند؟ کار خودش و مشوره های خودش است؛ اما برای من هموطن، مشورۀ دیگران اصل نه، بلکه صحت و سقم موضع حکومتی و دولتی مهم است که پيش کش و اجراء میشود. به این ترتیب بحث تفاوت لویه جرگه و انتخابات مدرن امروز را چنین انکشاف میدهیم که در انتخابات شرایط، قوانین و مقررات در تفاوت با لوبه جرگه مطرح میشود، که شفافیت انتخاب یک تبعه و یک شهروند را  تأمین میکند. تلاش مراعات این اصول و قواعد انتخاب و انتخابات و تلاش تلفیق آن در انتصاب افراد لویه جرگه، برایم سخت عجیب و اختراع جدید به نظر می آید و هست. تشکیل لویه جرگۀ ۳۵۰۰ نفری به قیمت ۵ میلیون دالری و بکار گیری  قواعد و اصول انتخابات در آن، برایم سخت تعجب آور نیز بود و هست.

برگذار کننده های این لویه جرگه، باید بدانند و بگویند که منظور شان از لویه جرگه ۱/ به دست آوردن نظر مشروع واجب الاجرای حدود و ثغور رسیدن به صلح مطرح است و یا منظور شان به دست آوردن راه معقول و منطقی ملی رسیدن به صلح و امنيت مطرح است.

اگر منظور شان مشروعیت مشوره باشد، درین لویه جرگه اى که غیر از لویه جرگۀ قانون اساسی است،  مشروعیت و عدم مشروعیت حدود و ثغور مذاکرات صلح، به مثابۀ وجیبه مطرح شده نمی تواند و نیست! در جهان امروز آن مرجع مشروع تعیين حدود ثغور مسایل مهم کشور و یک ملت، پارلمان کشور است. یافتن و اختراع الترناتیف میتواند خود ما را قناعت دهد؛ اما اصول و اساسها را نمی توان فریب داد.

و اما اگر منظور شان ازین لویه جرگه به دست آوردن نظر معقول، حدود و ثغور مذاکره و صلح  باشد ضرورت است، برای آن به علماء، دانشمندان و شورای عالی استراتیژى صلح مراجعه کنند؛ اما اگر آسانتر میخواهند، من خطوط مرکزی  آنرا خدمت شما رایگان و بدون مصرف ۵ میلیون دالر، در ذیل خلاصه تقدیم میدارم:

در مذاکرات صلح، مرجع مرکزی حرکت طالب نیست !

مرجع مرکزی احزاب سیاسی و حاکمیت کابل، جامعۀ بین المللی و طالبان اند.

 درین میان، مانند ناظر به استثنای ایران و پاکستان جامعۀ جهانی به شمار میرود!

مالکیت مذاکرات صلح، مالکیت حاکمیت افغانی و کابل نیست! همه جوانب افغانی با همه در هر جايی بدون پيش شرطها و التیماتوم دادن ها و بدون مشروع و یا عدم مشروع دانستن های نشستها، تبادل نظر و مذاکره کرده میتوانند.

بر حاکمیت کابل – حاکمیت افغانی و جامعۀ جهانی، در رأس ملل متحد است؛ تا زمینه ساز چنین مذاکرات شوند.

 هیچ جانب بر هیچ جانب اهداف و برنامه، نسخه های خویش را در عرصه های مختلف، در مورد نوعیت حاکمیت و در مورد نوعیت قانون اساسی  که حق انتخاب ملت است، در کنفرانسها و نشستها تحمیل کرده نمی توانند.

در نشستهای تنویری جوانب افغانی مطرح به خاطر و صرف به هدف تحمیل بر درست بودن و عدم درست بودن نسخه های جوانب در مسایلى که حق ملت است، بحث صورت گرفته نمی تواند. بر هر جانب است که در رابطه به عرصه های مختلف استدلال خویش را  بیان کنند و تمرکز اصلی راه یافتن به انتخاب ملت است.

 در حین مذاکرۀ سیاسی، مغالطۀ مصالحۀ سیاسی با مصالحۀ ایدیولوژيکی، و تلاش تحمیل نسخۀ خود بر دیگران، تلاش برای تغیير  موضع سیاسی دیگران خطا، غیر قابل قبول و ضیاع وقت است. تحمیل نسخه های خویش، وادار کردن به تسلیمی، توهین به خون رفتگان و شهداى دیگران، توقع خطا و غلط است.

توقع و تلاش اینکه طالب انحصار قدرت نمی خواهد، حقوق زنان را رعایت میدارند، طالب دیروز نیستند، قانون اساسی موجود را قبول دارند، دولت موجود مشروع است و یا مشروع نیست، امارت اسلامی بهتر است ویا نیست؟ بحثهای خطا، تأکیدات در محل و وقت نا مناسب است!

میخواهم به طور تلویحی تأکید بدارم تا مصالحۀ سیاسی را با مصالحۀ ایدیالوژيکی، نباید مغالطه و قاتی پاتی کرد. کاریکه ده ها مرتبه و حتی از دهن افراد مهم درین پروسه و در سطح جهانی شنیده میشود. من فهم، استنباط و مرجع استباط خود را از دین اصول و فروع دین دارم و آنرا استنباط و فهم درست از دین خود میدانم. صحت و سقم آنرا در حین موعظه و اصلاح دیگران و کسب طرفداران در کمپاین ها حق و وجیبۀ خود میدانم. اما در خلال مذاکره و مصالحه، قصد تغیير نظریات دیگران را در موافقت با به خود، روش کاملاً خطا و غلط  ميدانم. درست نیست در مذاکره و مصالحۀ صلح سیاسی، نسخه، فهم و استنباط دیگر را در مسایل مختلف جامعه غلط خوانده، از وی بخواهم که بر فهم من صحه بگذارد. چنانچه گفته آمدیم چنین توقع و چنین مطالب، مطالبۀ غیر از مرجع اصلی بوده و ما نباید چنین گستاخی کنیم تا صلاحیت ملت را به خود انتقال بدهیم.

مصالحه به معنای دور زدن ملت و معامله در غیاب ملت نیست.

 مصالحه و مذاکره، بر عکس تمرکز و بحث برین است تا چگونه ملت تصمیم گیرندۀ اصلی شود و این مغز کلام و مغز سخن  است.

درین چوکات، مى آيیم بر توافق اولی، اساسی و مبدئی:

 ما بدون  توافق بر موضوع ذیل بحث، مذاکرۀ سیاسی، و توافق را حتی ادامه داده نمی توانیم!

ما بدون توافق ذیل مذاکره و توافق بر چیز های دیگر ما،  به جای نمی رساند.

و آن توافق یگانه توافقى است که تمام جوانب ذیدخل افغانی، قضیۀ ما افغانها باید توافق کنند که مشروعیت حاکمیت و رسیدن به حاکمیت از کدام طریق است. الحق لمن غلب، شورای علماء و یا انتخاب ملت؟

بدون توافق به انتخاب ملت، ادامۀ بحث و مذاکرۀ سیاسی معنا ندارد و کار را به جايی نمی رساند. راه حل های آن موقت و در مواردى ناممکن است! ‌

تمرکز بر خروج نیروهای جهانی از افغانستان و درین میان تلاش و اعلام کردن اينکه اردو و نیرو های نظامی افغانرا منحل میسازیم و در مسایلى که افغانها باید تصمیم بگیرند، ما مذاکرات را به مرجع ثالث و امریکایی استقامت میدهیم و از ایشان مشروعیت میگیریم و …  بدون حل دیگر مسایل متعلق صرف و صرف به آن تمرکز و توافق میخواهیم، حکومت افغانستان را استادانه با حکومت امریکایی استادان مواجه میسازیم. این حالت خامی مسئولین دست اندرکار مذاکره و مصالحۀ جانب امریکایی، افغانی و در تحلیل نهایی زمینه سازی نظام براندازی از جانب طالب را نشان میدهد. همان نظامیکه حرکت طالب برای تحقق برنامه ها و نسخه های خویش به آن ضرورت دارد. در جهان در تغیرات سیاسی، چنین تجارب زیادی وجود دارد که مخالفین سیاسی، نظام برانداز نه، بلکه سیستم ساز و نظام سازاند و نتایج حاصله سخت مفید و ارزشمند و ملت ساز بوده و این روش های برای این ملتها مثبت ثابت شده است.

ما اظهارات جناب ستانکزی به نمایندگی از حرکت طالب را در مورد انحلال اردوی افغان تحریف نکرده و اطهارات شان صراحت داشت. من به گوش و هوش خود شنیدم که چه گفت. تحریف وجود ندارد و اصل گپ خود را گفت.

درین میان برنده پاکستان و ادامۀ شرارت پاکستان در فریب و اغوای امریکا و جهان کما کان ادامه دارد و به صورت قطع درست نیست که در مذاکرات صلح با طالبان پيشرفت شده باشد. ما در همانجا هستیم که بودیم.

دور زدن  حکومت کابل به خواست و علاقمندی جانب امریکایی، به صورت قطع نیست و هیچ منطق این را ثابت نمی سازد. خوب اگر قرار باشد که امریکا سرباز کور و کر طالب را علیه ایران استفاده کردن میخواهد و اردوی اجیر پاکستان درین میان کما کان هم به میخ میزند و هم به نال. درین صورت همۀ افغانها و امریکا باید متوجه باشند که بازی دارد به فاینال میرود. درنتیجه افتضاح و تراژيدی ملت افغان و طالب موثق شده و به جنگ منافع و مصالح دیگران، ملت افغان قربانی میشود و پاکستانیکه غیر از آن به دامن کشور چین افتاده و چین با اعمار پایگاه نظامی خویش در نزدیک بندر گوادر، به راه اندازی راه کاشغر- گوادر با مصارف بیش از شصت ميلیارد دارد که پاکستان را در تصرف کامل خویش قرار داده، بلع میکند و یا اقلاً قصد بلع دارد. این حالت را افغانها با بیداری و استفادۀ بالفعل از امکانات بالقوۀ خویش در هماهنگی با امریکا و با مساعدت به پ ټ م و جنبش تحفظ پشتونها و بلوچها و مساعدت به حق تعیين سرنوشت ملتها و پایان دادن تسلط پنجاب براین خط ممکن بوده و شده میتواند.

در سیاست خیر و خیرات و عواطف جای ندارد. مجبوریتها و منافع است.

طرحهای دولت موقت و حاکمیت بی طرف در دید اول در موارد موجه جلوه میکنند. چه استدلال میشود که ما چرا به مقابل سلاح تسلیم کنیم و شما به مصالحۀ حزب اسلامی چه کردید که با ما کنید و چرا خود را تحت لطف و کرم شما خود را قرار دهیم و… که به نحوی موجه اند. اما اگر مسایل به صورت کل مورد بررسی قرار گیرد، مسالۀ ایجاد میکانیزم نیروى دولتی که تضمیم کنندۀ انتخابات بلاتاخیر شود، مطرح بوده میتواند؛ اما بدون توافق بر الف  توافق بر ب  را تحمیل کردن فریبى بیش نیست و قابل قبول نیست.

لویه جرگۀ مشورتی، ممد کار شده میتواند؛ اما بادر نظر داشت وقت و امکانات مالی گزاف غیر قابل قبول مبشود. استراتیژى از جانب شورای صلح و شورای استراتیژى صلح، تسوید و به کل کشور جهت بحث ارسال و بعد توسط شورای عالی مربوطه نهایی شود. چوکات کار کاملاً در بالا روشن شد.

حاکمیت افغانى با در نظر داشت وضع موجود در کشور و انکشافات آن و با در نظر داشت مصارف گزاف پيشبینی شده، تدویر لویه جرگه را به کام وقت مناسب دیگر ملتوی نموده و مصارف پيشبینى شده را به انتخابات ریاست جمهوری و قسمت آنرا به فامیل های شهدا و معلولین سربازان افغان  اختصاص دهد.

ما به صلح با عزت میرویم. با طالب و هر گروه دیگر زمانی صلح میکنیم که انتخابات را وسیلۀ رسیدن به حاکمیت سیاسی بدانند و بر شرایط رسیدن به انتخابات آزاد و شفاف، حاضر به مذاکره و توافق باشند.

ما تاکید بر قبول امارت اسلامی و قانون اساسی  موجود و دادن سلاح به این حاکمیت و مشروع شناختن حاکمیت در کابل نداریم. طالبان میتوانند مانند هر جانب دیگر بر اعتقادات خود معتقد باقی بمانند؛ اما یک شرط که مشروعیت تطبیق هر نسخه و برداشت هر حزب و هر سازمان باید و باید بعد از گرفتن صحه برآن از جانب ملت، توافق شود.

تدویر انتخابات شفاف و رسیدن به توافق به آن و ایجاد میکانیزم قابل قبول برای همه، یگانه پيش شرط  این مذاکرات شود.

این مسایل، جزئيات دیگر هم دارد که در صورت علاقمندی به آن خواهم رفت.