صلح بنیاد اصلی و قاعده جاودان و پایداری ثبات و پیشرفت در جهان طبیعی است و جنگ عنصر متضاد و حالتی است که ویرانی و جهل را در جامعه گسترش می دهد. چرا که در شرایط صلح و امنیت رشد و تعالی و رسیدن به تفاهم و همسویی آسانتر و انسان ها به حق و حقیقت و عدالت گستری گرایش پیدا کرده و برای توسعه و شکوفایی جامعه خویش تلاش می نمایند، اما جنگ ماشین محرکه ای ویرانگری است که همه ای داشته های مادی و معنوی به گوه ای آسیب پذیر شده و روند توسعه و پیشرفت را از نگاه اقتصادی، سیاسی، فرهنگ و … بر هم می زند و زمینه انحطاط و فروپاشی را مساعد می سازد. صلح کلمه ای مقدس و پر مفهومی است که در تمام ادیان و اندیشه های بزرگ بشریت جایگاه خاصی داشته است. دین مقدس اسلام نگاه ارزشمندی به صلح و هم سوی و همبستگی دارد چنانکه خداوند منان در آیه مبارکه خود می فرماید: انماالمؤمنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم. در سیره ای عملی پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم صلح جایگاه و ارزش معنوی خود را دارد؛ که از آن جمله می توان به صلح حدیبیه اشاره کرد. صلح همان گونه ای که در دین مقدس اسلام تعریف و تمجید شده بسیاری از اندیشمندان غربی و شرقی از این فضیلیت ستایش کرده اند و تذکر داده اند که صلح قطع جنگ نیست بلکه صلح فضیلیتی است که از نیروی جان مایه می گیرد و جامعه را به سوی فضیلیت گرایی و پیشرفت سوق می دهد. کانت فیلسوف آلمانی صلح را فضیلیت بشری و انسانی می داند که جهانیان برای ماندگاری و بقای بشریت صلح را در سطح جهان و کشورها مطرح می کند و تاکید برپایه داری صلح و همبستگی و هم سویی بین تمام ملت ها دارد.
بنابراین، صلح صفا و صمیمیت و زندگی مسالمت آمیز در راس برنامه های دینی و اندیشه های انسان های بزرگ قرار داشته است و اسلام بر احیا و تداوم آن دستور داده و آن را مایه خیر و نیکبختی و پیشرفت جامعه بشری دانسته است. در همه جا می بینیم که اصل نخستین بقا و پیشرفت یک جامعه بستگی به صلح و هم بستگی دارد و نزاع و کشمکش و جنگ را بنیادی ترین ویرانی یک جامعه دانسته اند. از این رهگذر چنین می توان استنباط کرد که برقراری صلح نه تنها همبستگی و هم سویی را به ارمغان می آرد، بلکه توسعه و پیشرفت اقتصادی و سیاسی و فرهنگی را با خود دارد و این صلح یک فضیلیت الهی و بشری می باشد. افزونی براین، صلح ضامن مصونیت، تامین امنیت و برقرار عدالت و حفظ آزادی ها و ارزش های مادی و معنوی انسانی است که با خود پیشرفت و توسعه را حمل می کند.
براین اساس، جوامعی که به توسعه و رشد اقتصادی و سیاسی دست یافته اند از مسیر صلح و همبستگی بین خود بوده است نه جنگ و نزاع.
بنابراین با همین توضیحات می توان چنین نیتجه گرفت که نزاع و کشمکش در افغانستان سالیان زیادی است که ادامه دارد و در این مسیر خونین جان های زیادی را ما از دسته داده ایم و کشور را به عقب برده ایم و این نزاع چندین ساله تنها جان انسان ها را نه بلکه فضیلیت و ارزش های معنوی و مادی را از بین برده و یک گسست و انحطاط و فروپاشی را بین اقوام گونه گون کشور به وجود آورده و نفرت و دشمنی را بین ما گسترش و توسعه داده است. بیشتر از چهل سال است که سرزمین عزیز ما در نزاع و جنگ قرار دارد، این جنگ هم عامل بیرونی دارد و هم عامل داخلی؛ عامل اولی بر می گردد به اهمیت استراتیژیک کشور و نگاه معطوف کشورهای بزرگ به این اهمیت که همیشه تلاش نموده اند که از طریق جنگ و کشمکش به اهداف شوم خود دست پیدا نمایند و عامل دومی به نفرت گرایی و دشمنی ساختن بین اقوام و تفرقه اندازی بین گروه ها و مذاهب در کشور. این نزاع چهل ساله متاسفانه ریشه محکمی در فکر و ذهن ما دوانده است و کندن و جدا شدن از این مفهوم نفرت انگیز کار سختی است اما نمی توان از این بیشتر دامنه چنین تفکر نفرت انگیز و ویرانی را استمرار بخشید.
بناّ برای این که بتوانیم یک جامعه پیشرفته توام با توسعه و رشد داشته باشیم، نیاز به صلح و همبستگی سراسری داریم تا بتوانیم از طریق همبستگی و هم سوی کشور و سرزمین خود را به طرف وحدت، همگرایی و شکوفایی سوق دهیم.
و دیگر اجازه ندهیم که این اندیشه جنگ طلبی و عقب گرد به گذشته روح و روان ما را در سیطره ای خود داشته باشد و از طریق این جنگ و نفرت تمام زیر پایه های اقتصادی خود را با دست خود ویران کرده و به نسل آینده کشور ویران و بار دوش جامعه جهانی تقدیم کنیم. از این رهگذر صلح با خود می توانید هم فضلیت مادی داشته باشد و هم فضیلت معنوی، یعنی هم به پیشرفت اقتصادی ما را می رساند و هم به پیشرفت های علمی و فناوری که می توانیم دوشا دوشا کشورهای پیشرفته برای استحکام و استمرار خود گام برداریم.