کشورهای جهان در عصر حاضر، پیشرفت های زیادی کرده و فعلا شاهد موجودیت وسایل و ماشین آلات زیادی هستیم که همه به واسطۀ نفت و گاز به کار گرفته میشوند. نفت، به حيث ماده خام استراتيژیک برای قدرتهای نظامی مطرح گردیده است. این نفت است که قدرت ها نیاز های خویش را مرفوع می سازند. در جریان جنگِ جهانی دوم، نفت ارزشِ بیشتری به خود گرفت؛ ممالک قدرتمندِ آن عصر برای رفع احتیاجات محاربوی خویش از نفت کار میگرفتند. طبعاً طیارات غول پیکر آن عصر، تانک های زرهی، راکت و بمب افگن های آن عصر، جهت توسعه و رقابت های هرچه بیشتر ضرورت به نفت داشت و جهان در گرداب مهلک تجاری گیر مانده بود.

بعد از ۱۹۴۵م ختم جنگ جهانی دوم، رقابت ها میان روسیه و امريکا به حدی اوج گرفت که خطرات جنگِ سوم را در پی داشت  نبردِ غیر مستقیم میان امريکا، روسیه و تاثیرات آن بالای دولِى چون کوریا، جاپان، ویتنام و افغانستان اوضاع را جدی تر کرد‌. این درحالی بود که قدرت ها منجمله امريکا و روسیه که در آن عصر چین و دیگر ممالک به سویه ابرقدرت های شماره یک ظهور نکرده بودند، نبردِ شان بیشتر می شد؛ و این همه از برای استخراج نفت و گاز بود تا هر چه زودتر ممالکى را که از لحاظ موقعیت استراتیژیک و جیوپولتیک حائز اهمیت بودند، در تحت اشغال و یا قبضه خود بگیرند.

جنگ بر ضد تروریزم و نبرد برای تصاحب منابع انرژی در کشور های دارای منازعه؛ دو طرف یک سکه ميباشد، مثال عمده آن افغانستان است. از سال۲۰۰۱م بدینسو نیروهای امريکایی در افغانستان مستقر اند و با این موجودیت نیروهای امريکایی در افغانستان؛ تروریزم تقویت حاصل کرده است و جنگ از هر روز بیشتر تشدید میگردد، کشت کوکنار و قاچاق آن افغانستان را در فهرست خطرناک ترین کشور های کشت زار کوکنار قرار داد، فساد اداری در ارگان های افغانستان به حدی بالا رفت که حتی در چند سال نخست، در فهرست نخست قرار داشت؛ رویهم رفته  فقر و گرسنگی نیز چالشِ بزرگیست که حالا رژیم کنونی با آن دست و پنجه نرم می کند.

ختمِ جنگ سرد  در سال ۱۹۹۱م توجه امريکا را بیشتر به تروریزم جلب کرد. اینجا دلیلى که در ذهن دارم آغاز همکاری های لوژستیکی امريکا به افغانستان در عصرِ جهاد علیه شوروی مرا بیشتر متقاعد میسازد که از همان آیدیای مجاهدین افغانستان، امريکا بیشتر روشنفکرانه عمل کرد. سیاسیون و اطلاعات CIA در افغانستان، زمانیکه  اعتنا و ایمان مجاهدین به اعتقادات دینی همچون جهاد را دیدند، بیشتر مجذوب ساختار تروریزم به نام اسلام شدند.

از یکسو آنها دیدند اینجا با  شعار (الله اکبر) وطن خود را ویران میکنند و از سوی دیگر  خشن تر به اثبات میرسند.  همان ابتدای کار بود که بازیگران سیاست امريکا به فکرِ ساختار آن بودند.  هدف از کشاندن پای روس ها در افغانستان نه تنها انتقام شکست از جنگ ویتنام بود، بلکه امريکا مصمم بود تا ازین طریق بتواند در آسيای ميانه جای پا پيدا کند.

ساختار، رشد تروریزم و دهشت افگنی و بنیاد گرایی مجاهدین افغانستان، برای اولین بار پای طالبان را به افغانستان کشید.  این زمانی بود که جهان با یک رژیم خطرناک و مستبدِ چون طالبان با آیدیاى اسلامی شناخت حاصل کردند؛ بعدِ از آن القاعده سهم دارِ طالبان شد.

افغانستان که از نکته نظرِ جغرافیایی خود حائز اهمیت استراتیژیک و جیوپولتیک است، موجب شده است تا قدرتها توجه ی بیشتر به این کشور معطوف بدارند. آن زمانیکه طالبان در افغانستان حاکمیت می کردند و حتی حاکمیت آنها توسط بیشتر کشور های غربی به رسمیت شناخته نشده بود؛ اما نمایندگان شرکت های نفتی امريکائی که قبلاً با طالبان همکاری ميکردند، به خاطر آن خواستار تغيير رژیم درافغانستان گردیدند؛ تا بتوانند پروژۀ پایپلاین را تطبيق کنند.

با تشدید بنیادگرایی اسلامی به نام تروریزم، اوضاع جهان دگرگون گشت. دولت تحت حاکمیت صدام حسین که در تبانی با سیاست های نفتی امريکا بود، رو به اضمحلال واقع شد. بعدها کشور های ليبیا، سوریه و مصر نیز در خطرِ جدی تروریزم قرار گرفتند.

حالا سوال اینجاست که چرا جنگ در افغانستان بیشتر تمدید میشود و شدت میگیرد؟

اچس وزیر داخله امريکا در دولت روزولت، در یکی از نگاشته های خویش چنین نوشت؛ “هيچ کس در ایالات متحده نميتواند انتخابات را ببرد، مگر اینکه مورد پشتيبانی شرکت های نفتی باشد و تا آن زمانيکه این شرکت های نفتی وجود دارند، کسی نميتواند بدون آنها حکومت کند”.

با این نبشته اچس درمی يابیم؛ اطلاعات محرم و کانگرس امريکا در پی حکمروایی یک تجار مانند ترامپ بود؛ تا قابلیت های تجاری بیشتر را در ذهن داشته باشد. حالا بیشتر ذهنیت ما در اوضاع کنونی و تحلیلِ از منطقه و خاور میانه باز میشود. از روزیکه ترامپ به ریاست جمهوری امريکا رسيده است‌، نبرد در خاورمیانه بیشتر اوج گرفته است، با کشور های هم رقیب خویش، بیشتر از تکنیک های دیپلماتیک به پیش میرود. جنگ را در خاورمیانه شعله ور کرده است، شیوخ سعودی ها را به خصومت عليه ایران بیشتر تشویق میکند؛ اما دول قدرتمندِ روسیه، چین و کوریا را بیشتر به مفاهمه دعوت میکند، و دولِ کشور های نفت خیز را به میدان نبرد علیه یکدیگر تحریک میکند.

ایالات متحده امريکا بخاطر چپاول نفت، با روسيه و چين درآسيای ميانه، شرق ميانه و افریقا در رقابت شدید و منازعات نظامی روبرو شده است. از همين روست که در کشور های استخراج کننده نفت، به نظاميگری دامن ميزنند.

امروز هر آن کشورِ اگر صاحب نفت باشد، صاحب کل جهان است؛ برای اینکه نفت جهان در حال کاهش است و قدرت ها بیشتر تلاش میورزند تا افغانستان رابعد از  عراق و دیگر کشور های خاورمیانه، در نقشه خویش داشته باشند.

داعش که پدیده جدید بنیادگرایی اسلامی است، در کشورِ عراق و شام ظهور کرد، از این خاطر که عراق کشور نفت خیز است، به سلسله ظهور این پدیدۀ تروریستی، آنها بیشتر پایپ لاین ها و منابع نفتی را در اختیار خویش گرفتند. نگریستیم که جنگ در آن مناطق بیشتر تقویت گرفت.

حالا در افغانستان داعشِ که قدعلم کرده است، برای چه اینجا با طالبان و حکومت افغانستان در جنگ است؟

افغانستان موقعیت خوب جیواستراتیژیکی و جیوپولیتیکی را در منطقه آسیا اخذ موقعیت کرده است. این کشور با داشتن معادن سرشار در جهان، یکی از کشور های بزرگ سرمایه دار است که مردم آن متاسفانه از آن استفاده نمیتوانند.

تنها لیتیم افغانستان، معادل به نفت کشور های عربی است؛ بدون لیتیم منابع زیاد طبیعی وجود دارند که دست نخورده باقی مانده اند. افغانستان کشوریست که حتی زیارت های آن هم مورد دستبرد و تخریب نظامیان امريکایی قرار میگیرد؛ از لحاظ اینکه در آن، زیورات  قدیمی چون طلای باختر مدفون گردیده است. از این لحاظ داعش خیالی را با گروه مستعار نقش آفرینی دادند؛ تا جنگ و خونریزی را تقویت بخشند و اذهان مردم را از دورنمای تجاری و استخراج معادن سرشار کشور دور کنند.

با این دید، امريکایها در این کرانه جا گرفتند تا توسط این گروه، چندین بازیگر منطقوی را در دام خویش به نام شیعه و سنی گیر کنند؛ از جمله آنها هم ایران است که کشور نفتی است و تروریزم ضرورت است تا در افغانستان تقویت گردد.

بناءً تماماً بازی روی اهمیت استخراج معادن افغانستان، به نام تروریزم می چرخد و این رقابت ها واقعاً خطرناک به نظر میرسد و امکان این هم وجود دارد تا همانند طالبان، رژیم داعش در کشور پدید آید؛ تا خطرجنگ را در منطقه بیشتر طولانی تر سازد.

يادداشت: این مقاله بيانگر نظر نویسنده است، حرکت در قبال آن مسئوليتى ندارد.